هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
57
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
آنگاه به شوخى به وى گفت : از كجا مىدانى من كسى را ديدهام كه ترا به نام برادرم محمد ، ترور كند در پاسخش گفت : من مطمئنم كه در خانهات در امان هستم . و به اين قصد كه با مخالفان در صورت تن دادن به خواستهاش به مدارا رفتار كند ، از خانه عايشه خارج شد و فرستادگانى را نزد حسين و ديگر مخالفان فرستاد و نظر خود را در انتخاب يزيد ، براى آنان توضيح داد و از آنان خواست كه ياريش كنند و در كنارش بايستند و همان شيوهاى را كه با امام حسن ( ع ) به هنگام صلح با او به كار گرفته بود ، به كار برد و از جمله به ايشان گفت : در واقع همهء كارها و برنامهريزيها به دست شماست و يزيد تنها در اسم ، خليفه است . طبيعى بود كه امام حسين و دوستانش زير بار نروند و فريب شيوههاى نيرنگ - آميزش را نخورند به او پيشنهاد كردند كه او نيز همان كارى را كه ابو بكر كرد بكند و كسى را كه از خانوادهاش نبود ، برگزيند يا اينكه همان كارى را كه عمر بن الخطاب كرد ، انجام دهد و شش تن را انتخاب كند و برگزيدن خليفه را به آنان واگذارد . معاويه را خشم فرا گرفت و گفت : گاه موقعى كه سخنرانى مىكردم يكى از شما به مخالفتم برمىخاست و آنچه را كه خوش نداشتم مطرح مىكرد و من او را ملامت نمىكردم و با وى خشونت بخرج نمىدادم و اكنون بر آنم تا به مسجد روم تا تصميمى را كه گرفته ، با همه در ميان بگذارم اگر كسى با من مخالفت كرد و سخنم را قطع كرد مطمئن باشد كه شمشير از گردنش نزديكتر از سخنش به لبان او خواهد بود و بر هر يك از آنها مردى را گمارد و دستورش داد كه چنانچه حتى با بيان يك كلمه مخالفتش كرد و سخنى گفت با شمشير گردنش را بزند . مخالفان را به زور به مسجد آوردند و معاويه بر منبر رفت و پس از ستايش و حمد خداى گفت كه پس از تأمل در كار مسلمانان كسى را از پسرش يزيد براى آنان شايستهتر نيافته است و ادامه داد كه : من اين موضوع را با حسين بن على و فرزند عمر و فرزند زبير و فرزند ابو بكر در ميان گذاردم و به آنها قول دادم كه يزيد بدون در نظر - گرفتن رأى آنها تصميمى نگيرد و هيچ كارى بدون مشورت آنان انجام ندهد آنها نيز موافقت كردند و به عهده من گذاشتند كه هر چه را صلاح ديدم انجام دهم . گروهى كه از ايشان نام برد هيچ سخنى نگفتند و مخالفتى نشان ندادند زيرا همچنانكه بيشتر مورخين تصريح كردهاند ، شمشير روى سرشان بود و نمىتوانستند اين كار را بكنند مردم گمان بردند كه آنها با صحبتهاى معاويه ، موافقند لذا با او بيعت